رابطه معنا دار وجود دارد ولی بین دو شیوه دیگر با راهبردهای یاد گیری رابطه معنا دار مثبت مشاهده نشد. بین شیوه های فرزندپروری، شیوه فرزندپروری مقتدرانه با پیشرفت تحصیلی نیز رابطه معنادار مثبت معنا دار دارد.
ایزد پور (۱۳۸۰)در تحقیق خود به این نتیجه رسید که پدران و مادران شیوه فرزند پروری مقتدرانه را نسبت به دو شیوه دیگر ترجیح داده ودر انتخاب سبک فرزند پروری از هماهنگی و اتفاق نظر لازم برخوردارند همچنین میزان تحصیلات پدران و مادران در اتخاذ سبک فرزند پروری آنها مؤثر است.
نوروزی (۱۳۸۲) در تحقیقی تأثیر مثبت سبک رفتاری خانواده های مقتدر و صمیمی و خانواده ها پاسخگو و تأثیر منفی سبک رفتاری خانواده های سهل گیر و مستبد را بر سلامت روانی دانش آموزان و نگرش آنها به روابط انسانی در مدرسه بررسی کرد. یافته های این تحقیق به روشنی نشان می دهند که سبک رفتاری خانواده ها هم در وضعیت روانی دانش آموزان و هم درنگرش آنها به چگونگی روابط انسانی در مدرسه تأثیر می گذارد. بنابراین نقش مدرسه در تربیت دانش آموزان را نمی توان جدا از مناسبات درونی خانواده های دانش آموزان و شیوه های فرزند پروری آنها دانست.
یافته اسنن۵۷ (۱۹۸۱)نشان داد که نوجوانان شهری که حمایت و کنترل بسیار زیاد و یا بسیار کمی از والدینشان دریافت می کنند با توجه به عملکرد اصلی خانواده احتمالا در خطر مشکلات رشد عقلانی و ذهنی اند. بنابراین توانایی آنها برای پیشرفت در مدرسه کاهش پیدا می کند.
میشل جی فرالیگ۵۸ و دیگران(۱۹۸۷) نشان دادند که شیوه فرزند پروری مقتدرانه با پیشرفت تحصیلی رابطه مثبت دارد. در خانواده های مقتدر دانش آموزان بیشترین نمره معدل را داشتند، در حالیکه درخانواده های سهل گیر نمرات پایین است.
کریستینا کلون۵۹ و لیزا هنریکسون۶۰ (۱۹۸۸) پس از بررسی های خود به این نتیجه رسیدند که کودکان والدین مستبد هرچند در مدرسه پیشرفت خوبی دارند و از فعالیتهای انحراف آمیز خودداری می کردند اما دارای اعتماد به نفس کم، شایستگی های اجتماعی پایین و کمرویی بیشتری می باشند
مایرین۶۱(۱۹۹۴) در زمینه شیوه های فرزندپروری و ارتباط آن با پیامد های رشدی مناسب بر روی یک نمونه ۳۸ نفری از والدین و فرزندان آنها تحقیقی انجام داد. نتایج نشان داد نگرشها و شیوه های فرزند پروری والدین با پیامدهای رشدی مطلوب در فرزندان ارتباط دارد. روشهای فرزند پروری مقتدرانه تر با مشکلات رفتاری و هیجانی پایین و شایستگی اجتماعی و شناختی بالا تر ارتباط دارد. اما نگرش ها و رفتارهای مستبدانه با پیامدهای رشدی منفی در فرزندان ارتباط دارد.(به نقل از مظلوم ،۱۳۸۲).
آنولا و همکاران۶۲ (۲۰۰۰) دریافتند که نوجوانان خانواده های مقتدر بیشترین راهبردهای پیشرفت و کمترین میزان افت تحصیلی را دارند. روشهای فرزند پروری مقتدرانه درکودک و نوجوان، توأم با انطباق کودک یا نوجوان با مدرسه، سطح بالای کنش، حضور فعال در مدرسه و دیدگاه مثبت به درس و مدرسه می باشد. روش های فرزندپروری مستبدانه، حس بشتکار و حل مسائل را از کودک می گیرد و آنها را نیازمند به حمایت و کنترل بزرگسالان می سازد.
پژوهشهای انجام شده توسط استرنبرگ و همکاران(۲۰۰۱) با اشاره به همبستگی بین سبک فرزند پروری و متغیرهایی چون عزت نفس، اعتماد به خود، مسئولیت پذیری، پیشرفت تحصیلی، توفیق اجتماعی، اضطراب، افسردگی و حل مسئله بیانگر این مسئله است که کودکانی که توسط اولیای مثبت تربیت شده اند در تمام متغیرها وضعیت مناسبتری داشتند. به عبارتی دیگر آنها عزت نفس بالاتر، پیشرفت تحصیلی کامل تر و اضطراب و افسردگی کمتر داشتند و از روشهای مؤثرتری برای حل مسئله استفاده کردند.
گونزالس و همکاران۶۳ (۲۰۰۲) در پژوهشی نشان دادند که فرزندان والدین سهل گیر و قدرت طلب، استقلال و پایداری کمتری دارند و موفقیت تحصیلیشان کمتر از فرزندان والدین مقتدر است. در مورد نوجوانان، فرزند پروری مقتدرانه توأم با حضور بیشتر نوجوان در مدرسه، کسب موفقیت در مدرسه را پیش بینی می کند. فرزند پروری مقتدرانه تمایل به پرورش نوجوانانی دارد که بالاترین موفقیت کاری را داشته باشند و وظایفشان را با موفقیت به اتمام برسانند و از تکالیف طولانی هراس نداشته باشند. این شیوه فرزند پروری بالاترین موفقیت تحصیلی را در دانش آموزان نشان داده است.
تحقیقات آتاوی و هافربری۶۴ (۲۰۰۴) پیرامون سبک فرزندپروری والدین و پیشرفت تحصیلی نوجوانان سیاه پوست نشان داد هرچه مادران به کنترل بیشتری معتقد باشند، نمرات درسی نوجوانان کمتر می شود و هیچ ارتباط آماری چشمگیر دیگری در این پژوهش، بین سایر متغیرهای فرزند پروری و نمرات درسی نوجوانان مشاهده نشد.
یافته های پلرین۶۵ (۲۰۰۵) نشان داد که نوجوانان چینی والدین سهل انگار، دارای توانش اجتماعی و اعتماد به نفس بالایی هستند ولی پیشرفت تحصیلی در آنها دیده نمی شود و درجه زیادی از مشکلات رفتاری در مورد آنها گزارش شده است. والدین مقتدر، فرزندانی با ادراک و اشتیاق بیشتر، نمرات درسی بهتر و رفتار بهتری نسبت به سایر کودکان دارند. والدین مستبد، فرزندانی با اعتماد به نفس و توان اجتماعی اندک دارند ولی اشتیاق و نمرات درسی آنها نزدیک به فرزندان والدین مقتدر، اما کمتر از آنها است.
در مطالعه ای که توسط آلبرت آلرژ و مارک بنسن۶۶ (۲۰۰۶)انجام شد و تأثیر شیوه های فرزند پروری والدین و تآثیر آن روی هوش هیجانی فرزندان والدین اسپانیایی را بررسی می کرد، این نتیجه حاصل
شد که بین شیوه های فرزندپروری با هوش هیجانی فرزندان همبستگی بالایی وجود دارد. در این پژوهش مدت زمانی که مادران با فرزندان خود سپری می کردند و میزان حمایت کنندگی و پاسخگویی آنها همبستگی بالایی با میزان سازگاری و انطباق فرزندان نشان داد، اما رابطه مثبت مشابهی بین زمان سپری شده پدران با فرزندان و تأثیر آن روی سازگاری کودکان مشاهده نشد. مقدار زمانی که مادران صرف فعالیت با بچه ها می کردند منجر به افزایش هوش هیجانی آنها می شد. همچنین روش فرزند پروری مستبدانه روی رشد هیجانی کودکان تأثیر منفی داشت در حالیکه روش دموکراتیک میزان بیشتری از سازگاری بچه ها را پیش بینی می کرد. از طرفی دیگر تمایل مادران به مسئولیت پذیری و درخواست آنها از فرزندانشان برای مسئولیت پذیر بودن به طور مثبتی روی توانایی بچه ها برای درک هیجانات دیگران، مسئولیت پذیری در موقعیت های اجتماعی و ایجاد روابط بین فردی مؤثر، تأثیر گذار بود. این پژوهش نشان می دهد که هوش هیجانی را می توان با استفاده از روشهای فرزند پروری مثبت پرورش داد و آن را بهبود بخشید. ویژگی های اینگونه از روشهای فرزند پروری عبارتند از تعامل با کودک، روش تصمیم گیری دموکراتیک، تأکید روی مسئولیت پذیری، میزان متوسط استقلال(خودگردانی)کودک، استفاده معقول و مناسب از قوانین و تأکید روی استقلال به جای کودک سالاری
در پژوهشی که توسط پانان پیچایاپینو۶۷ (۲۰۰۸) انجام شد و هدف آن بررسی رابطه شیوه های فرزند پروری، هوش هیجانی و هوش در بچه های مدرسه ای شهر بانکوک بود، شصت و هفت والد و هشتاد و هفت کودک شرکت داشتند. نتایج حاصل از این تحقیق نشان داد که روش حمایتی بیشتر توسط والدینی که شیوه مقتدرانه داشتند اعمال می شد. همچنین روش حمایتی والدین و محیط هردو روی رشد هوش شناختی و هیجانی فرزندان تأثیر گذار بودند(ترجمه اکرمی،۱۳۸۹ ).
در تحقیقی توسط حصاری و زبیحی (۲۰۰۱) انجام شد به نقش میانجیگرانه اعتماد به نفس در رابطه بین شیوه های فرزندپروری مقتدرانه و پرخاشگری پرداخته شد.
این مطالعه از مدل ساختاری برای بررسی نقش میانجیگرانه اعتماد به نفس در رابطه بین شیوه فرزندپروری مقتدرانه و پرخاشگری استفاده کرد . برای این منظور ، ۳۰۰ دانشجوی زن دانشکده علوم اجتماعی و پایه دانشگاه پیام نور انتخاب شده از طریق نمونه چند مرحله ای پرسشنامه شیوه های فرزندپروری و دیگری در مقیاس پرخاشگری و اعتماد به نفس تکمیل گردید . محققان داده ها را با استفاده از مدل معادله ساختاری تحلیل کردند . این نتایج نشان می دهد که عامل علی روش فرزندپروری مقتدرانه بر اعتماد به نفس مثبت بود در حالیکه اثر پرخاشگری منفی بود . اثر علی اعتماد به نفس بر پرخاشگری نیز منفی بود . این داده ها به ما اجازه دادند مدل ارائه شده ای را بپذیریم که نشان می دهد اعتماد به نفس نقش میانجیگرانه ای در رابطه میان روش فرزندپروری مقتدرانه و پرخاشگری دارد .
در بررسی رابطه میان قلدری مدرسه، سبک های فرزند پروی و خود پنداری در نوجوانان که توسط آجیل چی ، رضایی و قریشی( ۲۰۱۳) انجام شد رابطه معنادارمیان قلدری مدرسه، ابعاد فرزندپروری و خود پنداری در نوجوانان وجود دارد. گروه مطالعه شامل ۳۴۸ دانش آموز دبیرستانی دوره ۱۰، ۱۱ و دوازدهم در دبیرستان علمی آنکارا و دبیرستان آناتولیان آلمدارغلورها حین یک ترم سال تحصیلی( ۲۰- ۲۰۱۱) می باشد. در این مطالعه، میزان استعداد روابط دانش آموزان، میزان سبک فرزند پروری و میزان خودپنداری رزنبرگ، به عنوان ابزار جامعه آماری استفاده شد. ضرایب همبستگی پیرسون برای دانش آموزان در اریابی داده ها استفاده شد. روابط معناداری میان میزان خود پنداری رزنبرگ و ابعاد درگیری/یا پذیرش پدران و ابعاد کنترل شدید مادر و پدر، پیدا شد.
۲-۱۱روش فرزندپروری ، دخالت والدین در فعالیتهای مدرسه و پیشرفت تحصیلی نوجوانان
این مقاله با مشکلات همبستگی های میان روش فرزندپروری ، دخالت والدین بر فعالیتهای مدرسه و پیشرفت تحصیلی نوجوانان سر و کار دارد . مفاهیم نظری بامریند و استین به عنوان چارچوب نظری به کار رفتند . این تحقیق با هدف تعیین همبستگی میان روش فرزندپروری ، دخالت والدین در فعالیتهای مدرسه و موفقیت نوجوانان در مدرسه انجام شد . ۴۰۰ پدرمادر و ۲۰۰ نوجوان بودند که مورد بررسی قرار گرفتند . پرسشنامه خودتوصیف گری بدنی?( پی اس دی کیو) ابعاد و شیوه های فرزندپروری برای بررسی شیوه های فرزندپروری مورد استفاده قرار گرفت . یک مقیاس بر طبق مفهوم استین برای بررسی دخالت والدین طراحی گردید . نتایج این تحقیق نشان دادند که شیوه فرزندپروری مقتدرانه مخصوص مادران بود که دخالت بالا در فعالیتهای مدرسه و موفقیت زیاد نوجوانان دارد. شیوه فرزندپروری مستبدانه برای پدران غالب است و با فقدان زمان لازم برای دخالت در فعالیتهای مدرسه مرتبط است . نتایج داده ها نشان داد مشکلی در دخالت پدران در فعالیتهای مدرسه کودکان و بی تفاوتی مدرسه به ایجاد رابطه شریک با والدین دارد . مدرسه باید اطلاعات مرتبط درباره اثرات شیوه های مختلف فرزندپروری بر پیشرفت دانش آموزان و همکاری میان مدرسه و خانواده و ایجاد کرده و مشارکت بین مدرسه و خانواده را افزایش دهد (مارینا ما تجویچ،دراگاناا جوانویچ،ماریجا جوانویچ،۲۰۱۴).
۲-۱۲محیط خانه، خود پنداری و پیشرفت تحصیلی: یک هدف مدلسازی متداول
با استفاده از مدلسازی معادله ساختاری، رابطه میان محیط خانه، خود باوری و پیشرفت تحصیلی ، یافت ها ی تحقیق از۲۲
۹۷ نمونه نوجوان کره ای تصدیق شد که خود باوری یک متغیر واسطه بین محیط خانه و پیشرفت تحصیلی است. نتایج از دیدگاه رایج معمول، صدق نکرد ،اعمال فشارهای مستقیم تاثیر بر روی پیشرفت تحصیلی ندارد. بلکه نشانگرهای حالات اجتماعی تاثیر غیر مستقیم بر روی خود پنداری در مشخصه های روانشناختی خانوادگی دارد. درخصوص خود پنداری ، خود پنداری تحصیلی موجب پیشرفت تحصیلی می شود(این ساب سونگ،جان هاتی،۱۹۸۴).
۲-۱۳خود پنداره
متمایز ساختن “خود” از “دیگری”، ادراک یا شناخت خود است. (محسنی، ۱۳۷۵، ص۱۷). ادراک از خود، یک مفهوم شناختی- اجتماعی است که با زمینه‌های شناختی- اجتماعی ارتباط بیشتری دارد تا با زمینه‌ی شناخت دنیای فیزیکی. به موازات رشد اجتماعی و دریافت هنجارهای رفتاری “خود” را از دیگران، از خلال پایه‌گذاری فردیت خود مجزا سازد. کودکان به تدریج و با افزایش سن، به ویژگی‌های خصوصی و شخصی، هویت خود را ادراک می‌کنند. کیفیت شکل‌گیری ادراک از “خود” تا حدود زیادی به چگونگی روابط و تبادل اجتماعی کودک با دیگران بستگی دارد و در خلال تجارب کودک با مراقبان اولیه، طرز برخورد و رفتار والدین و باز خوردهای محیطی، باعث شکل‌گیری باورها و نگرش‌های فرد می‌شود، البته کلیه عوامل خارجی تاثیرگذار، جزء از طریق خود فرد، نمی‌تواند بر آن دست یابد (محسنی، ۱۳۷۵).
خودپنداره ، یک از صفات ویژه‌ی انسان‌هاست که از اوایل کودکی آغاز می‌شود و در طول زندگی هم چنان ادامه دارد. هر فرد، شناخت و ادراک خاصی از خود دارد که دیگران از آن بی‌اطلاع‌اند. افکار و نگرش‌های مربوط به “خود” فرد، یک نظام مفهومی را می‌سازد که می‌توان آن را خودپنداره نامید (محسنی، ۱۳۷۵، ص۱۸). این نظام فکری و شخصیتی دربرگیرنده‌ی کلیه‌ی ملاحظات فرد درباره خود و صفات جسمی و روحی، قابلیت‌ها و توانایی‌ها، استعدادها، نوع باورها و ارزش‌های فلسفی اخلاقی، سیاسی، مذهبی و دیگر ویژگی‌های اجتماعی- روانی است که او را از “دیگر” افراد متمایز می‌سازد. به علاوه بر این، عوامل دیگری مانند خاطرات گذشته، موفقیت‌ها و شکست‌های پیشین، باورها، علایق و نوع ارتباط فرد با دیگران، باعث ادراک فرد از خود و زمینه‌ی لازم جهت خود ارزشیابی به وجود می‌آورد. که این ارزشیابی، مبنای حرمت خود، احساس گناه، شرمساری و هویت شخصی فرد را تعیین می‌کند (محسنی، ۱۳۷۵). با تمام این تعابیر و تفاسیر، فرد است که ادراک نهایی نسبت به خود انجام می‌دهد و جایگاه خود را در تبیین افراد دیگر پیدا می‌کند. خود پنداره به عنوان قضاوت کلی فرد و ارزش‌گذاری در مورد خودش تعریف شده است.
(هارتر۶۸، ۱۹۷۵). در

متن کامل در سایت سبز فایل


دیدگاهتان را بنویسید