را تعریف و تشریح کنیم:
۱- تاریخ گرایی ۲- تاریخ نگاری ۳- تبیین ۴- مکتب ۵- تاریخیت ۶- نظریه انتقادی ۷- فلسفه تاریخ ۸- پوزیتیویسم ۹- تجربه گرایی ۱۰- دیالکتیک
۱-۴-۱ تاریخ گرایی۲?
تاریخ گرایی نگرشی است که هر امر یا رویداد متعلق به گذشته را زاییدهی بستر تاریخی آن میشمارد و لذا، شناخت هر پدیده مربوط به گذشته را در قالب تاریخی آن واجب میانگارد. رخدادهای عالم انسانی معلول اسباب معین و از جمله ارادهی آدمیاند که در زمان و مکان مشخص تکوین یافته است(راجرز، ۱۳۸۷: ۱۷).
تاریخگرایی همواره به این مفهوم اشاره دارد که امکان شناخت واقعیات در درون تاریخ میسر می باشد.بنابراین تاریخ گرایی امکان شناخت حدود و مرزهای تحقیق استذا این مفهوم در”نظریه انتقادی” مورد رجوع بسیاری می تواند باشد.
تاریخگرایی از خصوصیات مهم فلسفه و نظریه اجتماعی در دهههای آخر قرن ۲۰ بوده است. حتی اگر به صراحت بیان نشده باشد عبارت تاریخگری نوین هم غالباً ناظر بر آن دسته از مطالعات فرهنگی و ادبی است که در مخالفت با نظریههای انتزاعی دههی ۱۹۷۰ و اوایل دهه ۱۹۸۰ از نزدیک و مستقیم به بررسی متون تاریخی میپردازد. این روش ظاهراً اکنون همراه با و همچنین در مخالفت با رهیافتهای نظام پرداز و جهان شمول، یکی از قطبهای جاذبهی پایدار در فلسفه و نظریه اجتماعی است(باتامور، ۱۳۹۲: ۲۴۶).

۱-۴-۲ تاریخ نگاری۳?
تاریخ نگاری به معنای “نگارش تاریخ” است که بر سه نوع میتوان از آن نام برد:
الف. تاریخ نگاری توصیفی: به توصیف روشها و شیوههای متفاوت آن میپردازد.
ب. تاریخ نگاری تاریخی: که همان روایت نوشتاری تاریخی است که از قرنها قبل بر جای مانده است.
ج. تاریخ نگاری تحلیلی یا نقدی: به بحث از مفاهیم و مسائل فلسفی برخاسته از نگارش تاریخ میپردازد.
بنابراین هر کدام از این روشها متعقل به پژوهشگری خاص مربوط میشود به عنوان مثال تاریخ نگاری تحلیلی یا نقدی بیشتر به کار فیلسوفان میآید و تاریخ نگاری تاریخی ابزار پژوهش مورخ.
۱-۴-۳ فلسفه تاریخ?۴
در فلسفه تاریخ، پژوهشگر به دنبال رویدادهای محض نیست بلکه در پی شناخت پندارها و اندیشههای پشت این رویدادها نیز است. پژوهشگر فلسفه تاریخ به دنبال یافتن “معنا” در تاریخ است. این که یک رویداد تاریخی چه معنایی در آن زمان داشته است. پس میتوان فلسفه تاریخ را اینگونه تعریف کرد که یعنی پرسشی که نویسنده در باب حرکت تاریخ و مسیر آن برای خود مطرح میسازد و با اشکالی خاص، قرنها جامعه شناسی را به خود مشغول داشته است(ساروخانی، ۱۳۸۹: ۲۰۹).
۱-۴-۴ تاریخیت (تاریخی بودن) ۵
مفهوم تاریخیت بدین معناست که آگاه بون بشر از این مورد که او در دوران ماقبل خود تاریخ داشته و هر رویدادی دارای سیر تاریخی است و به عبارت دیگر این آگاهی (از بودن در تاریخ) تاریخیت نامیده میشود(استنفورد: ۱۳۸۹: ۸۵). بدین ترتیب آگاه بودن از زمانمند بودن تاریخ و آگاهی از آن تاریخیت نام دارد.
۱-۴-۵ تبیین۶
تبیین به معنای ربط دادن چیزی که باید تبیین شود۷ به چیز دیگری که تبیین کننده۸ است(باتامور، ۱۳۹۲: ۲۴۹).
در تعریفی دیگر از آیزایا برلین “تبیین عبارت است از کشف باطن یا پدیدار ساختن صورتی که در ذیل است.” وظیفه تبیین در علم یا در تاریخ کوششی است در این راه که آشفتگیهای ظاهری به عنوان انعکاسی ناتمام و ناقص از نظام کامل و تمام عیار باطن تلقی شود تا بتوان هر چیز را در موضع خاص خود مشاهده کرد(صالحی، ۱۳۸۰: ۵).
۱-۴-۶ مکتب ?۹
پژوهش در علم ارتباطات در سالهای متمادی بسیار وامدار عالمان گذشته خود است. کسانی که در سالهای ابتدایی با اندیشهورزی و مطالعات خود به صورت روشمند در پی ایجاد علمی متقن و قابل توجه، میراث خود را به عالمان کنونی انتقال داده اند. پژوهش و نظرورزی و اندیشههای علم ارتباطات در سنتهایی گوناگون پرورش داده شده که هر یک از این سنتها را که دارای مجموعه نظریههای روشمند و به نوعی دارای نظم هستند ما “مکاتب ارتباطی” مینامیم. در این پژوهش نیز ما اندیشههای مهم را بنیادین عالمان و دانشمندان نظریه انتقادی را در چهارچوب مکتب فرانکفورت بررسی میکنیم. پس “مکتب” را زمانی میتوان به عنوان یک نحله اصلی نام برد که خصوصیات زیر را داشته باشد:
۱- حضور نخبگان در مکان جغرافیایی معین
۲- همرأیی و همراهی روشنفکران دگر اندیش در همان مکان برای تأمین مسئله مالی.
۳- هدف از پیش تعیین شده و برنامه ریزهای مدون برای پیشبرد آن.
۴- وجود یک یا چند نحله فکری به شرط تأیید نقد و تفسیر مطلوب.
۵- ابداع روش شناسیهای نظاممند جهت توصیف پدیدهها.
۶- ایجاد و تولید ادبیات نظری متقن برای توسعهی حوزههای علمی.
۷- ارائه روشهای تحقیق علمی- عملی به منظور کاربرد علم در امور روزمره(آذری، ۱۳۸۲: ۵۸).
بدین ترتیب هر کدام از نحلههایی و اندیشههایی در علوم انسانی و علوم اجتماعی که دارای خصوصیات هفتگانه بالا را باشد میتوان یک “مکتب” بنامیم.
۱-۴-۷ نظریه انتقادی ۱۰
نظریه انتقادی که توسط ماکس هورکهایمر تدوین شده، مفهومی در مقابل نظریه سنتی است. نظریه پردازان مکتب فرانکفورت با توسعه متوالی یا هم زمان نقد سرمایه داری، نقد ایدئولوژیهای فاشیستی، نقد فقر حاصل از ادغام سرمایههای فرهنگی در تولید انبوه صنعتی و نقد مشکلهای متفاوت آگاهی کاذب خاص جوامع پس از جنگ، آگاه بودند که تبیین وظایف اساسی اندیشه بر اساس نقد را از مارکسیسم به ارث بردهاند، چندان که نامگذاری “نظریه انتق
ادی” برای توصیف هدف مکتب فرانکفورت به راحتی جا افتاد(ایوکوسه و استفن آبه، ۱۳۸۹: ۸۹).
بنابراین نظریه انتقادی در برابر نظریه پوزیتیوسیتی موضع گیری میکند و با نگاهی به معضلات جامعه یک نظریه ارزشی و سنجشی بشمار میرود و با بیطرفی و غیرارزشی بودن علوم اجتماعی و علوم انسانی در نظریه پوزیتیوسیتی مخالفت دارد.
۱-۴-۸ پوزیتیویسم ۱۱
نگاه اندیشمندان پوزیتویسم به علوم اجتماعی، همان نگاهی است که آنان به علوم طبیعی دارند. به عبارت بهتر آنها اعتقاد دارند “با امور اجتماعی باید همچون اشیاء رفتار کرد.” (مردیها، ۱۳۸۷: ۱۱)، آنها درصدد آن بودند که روشی بر اساس مفهوم “فیزیک اجتماع” را تدوین کنند. به عبارت دیگر پوزیتویسم، در کلیترین معنای فلسفیاش به نظریه معرفت فرانسیس بیکن، جان لاک و ایزاک نیوتن اطلاق میشود که بر اولویت مشاهده و تلاش برای تبیین عِلّی از طریق تعمیمهای استقرایی تأکید میکردند(باتامور، آوتویت، ۱۳۹۱: ۲۱۰).
در تعریفی دیگر خصوصیات دیدگاه پوزیتو به علوم اجتماعی را میتوان این گونه دید که:
۱- آن چه واقعا وجود دارد همان چیزی است که میتواند به وسیله حواس تجربه بشود یا همان چیزی است که با مداخله تجربی مناسبت دارد.
۲- این واقعیت موضوع علم است.
۳- تنها دانش راستین دانش علمی است.
۴- دعویات معرفتی غیرعلمی، نظیر دعویات اسطورهای، مذهبی و متافیزیکی، بیپایه و اساساند(پین، ۱۳۸۹: ۱۹۶).
در کل میتوان نگاه پوزیتیویستی به علم ارتباطات را نگاهی دانست که درصدد شناخت این علم از طریق روشهای کمی و شناخت و تفسیر آن به وسیله نمودارها و جداول از شناخت سلیقههای درونی و نهاد ناآرام ناشناخته و پیچیده ذهن صرف نظر کردن که نقد بسیار جدی مکتب فرانکفورت به پوزیتیویسم است.
۱-۴-۹ تجربه گرایی ۱۲
تجربه گرایی و یا تجربه باوری نوعی شناخت شناسی- نظریهای در باب منشأ، ماهیت و دامنه دانش- است. تجربه گرایی با تبعیت از “فهم همگانی” مدرن، که خود سازنده آن نیز هست، بر این باور است که دانش ما از واقعیات و وجود واقعی در تجربه حاصل آمده از طریق حواس ریشه داشته- بنابراین مبتنی بر آن بوده- و باید با ارجاع دوباره به این تجربه تصدیق شود. (پین، ۱۳۸۹: ۲۱۶)
اندیشههای مکتب فرانکفورت به خصوص نظریه انتقادی در خصوص علم ارتباطات موضع جدی در مقابل اندیشههای دیگر مکاتب، به خصوص در ایالات متحده که پراگماتیسم و تجربه گرایی از نحلههای مهم و اصلی در پژوهشهای ارتباطی بود، نقد جدی داشتند.
۱-۴-۱۰ دیالکتیک ۱۳
دیالکتیک وساطت میان امر خاص و امر عام، میان تمامیت اجتماعی و پارههایش است و هیچ یک از اصطلاحات دیگر، اولویت منطقی یا زمانی ندارد و این در مورد همبستگی میان اضداد نیز صادق است. به رغم تحول واژه دیالکتیک، کل نظریه انتقادی مکتب فرانکفورت اندیشه دیالکتیکی است که نسبت به شکلهای امر همسان و نیز امر بیواسطهی واقعیتهای آگاهی و زندگی- تردید میورزد(ایوکوسه، استفن آبه، ۱۳۸۹: ۴۵). دیالکتیک را مارکس در نوشتههای خود مطرح ساخت ولی مارکسیسم غربی و همان مبشری که اصحاب مکتب فرانکفورت را از مارکسیسم ارتدکس جدا میکند، دیالکتیکی هگلی بود.
دیالکتیک به طور همزمان (در سطح تحلیل) رابطهی جزء با کل، به طور در زمان (در سطح نگرش تاریخی) تبدیل مرحلهای به مرحله دیگر را مورد دقت قرار میدهد. میکوشد تا میانجی آنها را بیابد.
۱-۴-۱۱ امر ناهمسان ۱۴
مشکل سلبی این اصطلاح، ذاتیِ تعریف آن است: امر ناهمسان نه امر متفاوت، بلکه آن چیزی است که نمیگذارد تا حد همسان۱۵ تقلیل یابد، به عبارت بهتر همان چیزی که شکلهای اندیشه همسان ساز ضرورتاً کنار میگذارد، هر چند بدون این شکلهای اندیشهی همسان ساز، امر ناهمسان وجود ندارد. امر ناهمسان بیشتر تصویر دگر بودگی- دیگری اندیشیی همسان ساز است تا تصویر تفاوت- یعنی نفی همسازی ضد آن(ایوکوسه، استفن آبه، ۱۳۸۹: ۲۱).
این مفهوم در نظریه انتقادی به صورت فلسفه ناهمسان است. امر ناهمسان دربارهی شکاف میان عقلانیت صوری و عقلانیت ذاتی بحث میکند.
۱-۵ پرسش‌های پژوهش
این پژوهش دارای چهار پرسش میباشد که عبارت است از :
۱- آیا نظریهها و اندیشههای ماکس هورکهایمر و تئودورآدورنو را میتوان به عنوان نحلهی اصلی اندیشههای انتقادی مطالعات ارتباطی قلمداد کرد؟
۲- آیا با تبیین دیدگاهها و نظریههای هورکهایمر و آدورنو و دیگر نظریه پردازان انتقادی مکتب فرانکفورت میتوان به یک نظریه انتقادی متقَن و موثر برای تحلیل رسانهها دست یافت؟
۳- آیا میتوان نقاط افتراق و اشتراکی را بین نظریه ها و اندیشههای هورکهایمر و آدورنو و سایر نظریه پردازان مکتبهای ارتباطی و رسانهای یافت؟
۴- آیا دیدگاههای فکری و روشی هورکهایمر و آدورنو میتواند طرحی قابل توجه و مورد اعتنا از جنبهی انتقادی- تحلیلی در علوم ارتباطات ایجاد کند؟
۱-۶ فرضیه‌های پژوهش
با توجه به پرسشهای مطرح شده در بالا فرضیههای پژوهش به صورت ذیل بیان میشوند:
۱- به نظر میرسد میتوان نظریهها و اندیشههای هورکهایمر و آدورنو را به لحاظ مکان یابی آراء و عقاید به عنوان نحلههای اصلی اندیشههای انتقادی و درک محوری مطالعات ارتباطی و رسانهای قلمداد کرد.
۲- متون و اسناد تاریخی نشان میدهد که هورکهایمر و آدورنو از طریق تبیین دیدگاههای انتقادی- تاریخی و تأکید بر نقد عقلانیت ابزاری و صنعت فرهنگ به تحلیل رسانهها در جنبههای مختلف اخلاقی، فرهنگی و سیاسی موفق بودهاند.
۳- نقاط مشترک در میان ن
ظریهها و اندیشههای هورکهایمر و آدورنو نشان میدهد که هر دو این نظریه پردازان تمایل زیادی به غنی سازی مفاهیم بنیادی “صنعت فرهنگ” و “فرهنگ تودهوار” داشتهاند.
۴- دیدگاههای فکری روشی و فلسفی موجود در اندیشههای انتقادی هورکهایمر و آدورنو نشان دهندهی آن است که طرح غالب دیدگاههای آنان مورد اعتناترین جنبه تفکر انتقادی در دوران نضج اندیشههای مکتب فرانکفورت بوده است.
۱-۷ محدودیت و مشکلات پژوهش
علوم انسانی به تعبیر معرفت شناسان از سنخ دانش گزاره ای است و هویت بین الاذهانی ، جمعی و جاری داشته و قوام آن به قوام عالمان و کنشگران آن است . درباره ی آن نمی توان به نحو عینی بحث و گفتگو کرد. بنابراین جامعه شناسی یک علم در میان علوم انسانی است با سنت ستبر پس پشت و کنشگران و متخصصان آن در حوزه های مختلف جامعه شناسی فعالیت می کند و محصولات و نتایج خویش را در نشریات و کتب گوناگون به چاپ رسانده و در منظر اهالی جامعه شناسی قرار می گیرد بر همین سیاق روان شناسی، فلسفه،مدیریت و ارتباطات(دباغ،۵۱:۱۳۸۸). این تعریف فوق از علوم انسانی نشان دهنده ی آن است که این علم بر خلاف علوم طبیعی که کاملا همگرا و متکی بر اجماع قاطع که تحت هدایت یک پارادایم، ابتدا از خلال یک آموزش علمی و سپس از طریق زندگی حرفه ای دانشمند بوجود می آید، نیست . اگر چه برخی بین همگرا بودن و اجماع بر سر یک رشته از مفاهیم جامعه شناسی به نزاع مشغول اند.
این نشان می دهد علوم انسانی، با مفاهیمی که با آن سرو کار دارد مانند انسان و اجتماع ، استعداد غریبی به چالش های اندیشه ای و فکری دارد. اگر چه رشته هایی در این علوم تا حدودی برای خود به ثبات رسیده اند،که می توان به علم اقتصاد اشاره داشت .اما علوم ارتباطات که به نوعی تاثیر پذیر از دیگر علوم انسانی است،به سختی می توان در بحث های خود به یک قانون به مانند آنچه در علوم طبیعی می بینیم، برسیم .همچنین موضوعاتی دیگری که مختص جامعه دانشگاهی ایران است درگیر مشکلاتی مضاعف نیز شده است مانند مباحثی که امروزه درجامع? دانشگاهی در مورد علوم انسانی اسلامی بوجود آمده که موجب مناظره ها و مباحثه های زیادی گردیده است .
یکی از مشکلات این پژوهش، طولانی شدن تصویب شدن پروپزال بود. یکی از دلایل طولانی بودن روند تصویب،اعتقاد نداشتن به تبیین تاریخی در میان اعضا شورا تصویب پروپزال بود و توصیه آنان به روش کمی بیشتر از روش کیفی بود . ولی اعتقاد ما بر تاریخی بودن فرهنگ ، تفکر و علم است . پایه گذار این میراث هگل بود . هگل توجه می دهد که فرهنگ و بخصوص عل

متن کامل در سایت سبز فایل


دیدگاهتان را بنویسید